The Art Of A Soft Landing – Antimatter
و چه بی ارزش شده است ارزش ها… چه با ارزش شده است بی ارزش ها… چه ساده شده است دل شکستن… چقدر سست و ضعیف شده اند کلمات… مثل پاهای من… چه بی معنی شده اند کلمات … شما رو چه شده است ؟ … تاب حمل بار خود را ندارید… من هم تاب بردن خود را دیگر ندارم… چه بی رنگ شده است شهامت … و چه پررنگ جلوه میدهد تهمت… چه بی روح شده است دوست داشتن ها ….جان دوباره ایی دمیده شده است در دوست شدن ها… چه بی خاطره شده است خاطره ها… چقدر بی صدا شده است بودن …. و چه هیا هویی برپاست در نبودن… چه شده است شما را داد بزنید خوب؟ … می دانم دیگر توانی برای نجوا کردن هم نمانده… چه بیدادگا هی شده است که برای نبودن، نکردن، نزدن، نخوردن، نشنیدن، ارزش آدم ها پوچ شده است… بوی صداقت را دیگر نمیشنوم … چه نازک شده است تنه دوستی ها … و چه تیز شده است تبر دوست زدن ها… چه با تغییر شده اند بی تغییر ها…
خدایا … خسته ام …
I’m building a cage to chew things over,
Far from where the rats can chew my brain.
Losing the game and the deck’s uneven,
the building blocks of ruin…
I’m going insane with my eyes wide open,
The stage has set the tone.
Chewing the pain and it wont stop breeding,
It moves from square to square…
I’ve pushed my field, now it comes to this,
I’ve touched my dreams, but still I bleed


